|
||||||||||||||||
|
آب آب ======== بهـار و بوستان زندگی ، خرّم به آبست ... بدون آب ، هـرجا بود ، آبادی خرابست کویرخشک لَه لَه می زند از گرمی خورشید ... برای ابـر و باران سینه اش دائم کبابست قنات امروزه از چاه عمیق افسوس ها دارد ! ... در انبار و به موزه منزوی دلـو و طنابست پر ازآبند اقیانوس و دریاها ، به خشکی چه ! ... کمی از آبها مطلوب شرب و صاف و نابست گناهست،آب و نان را مفت و بیهوده هدردادن ... به اندازه که مصرف شد یقین دارم ثوابست به آب کوثر و بر آبِ زم زم ، دل ببند ای جان ... بسا آب حیات از این مقال و فصل و بابست همه دانندقدرآب ونان را بیشک وشُکرش بجاآرند...چه حاجت این دورادیگربشعری درکتابست زمین ازآب وآتش بیگمان یک نقطه خالی نیست ... برای آدمیزاد این دو ، راحت یا عذابست به ساحل هرکه آمد غافل ازدیدار دریا نیست ... تماشا کن ، نه دریا را نه صحرا را حجابست ! اگر مجهول و بی قدر آب نزد ماهی دریاست ! ... معمّا را یکی افتاده برخشکی جوابست ! به کامم شربت از زاینده رودم هست،شکرحق ... زکارونم هوای نوشی ازفیض سحابست ! عطش را با زلال آب زایل می کند (بیکی) ... چرا ، گاهی بجای آب ، دنبال سرابست ! نشاید گفت از آب و ، نگفت از تشنه و سقّا ! ... بسا خشکیده لب نزدیک بر رود پـرآبست ! -----------------------------
|
|
|||||||||||||||
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by beiky14.Blogfa.com Design by m-them | ||||||||||||||||